“تام زواننبورگ 12.5 سال “سرگرمی وندر وای” خود را جشن می گیرد.”

او اکنون 12.5 سال است که در Van der Waay به عنوان مهندس فروش کار می کند. او این کار را با لذت انجام می دهد. حتی لذت بزرگ. گوشیش همیشه روشنه حتی در حالی که سرگرمی بزرگ دیگر خود را دنبال می کند: ماهیگیری: “از قایق، کار فقط پیش می رود. بارها اتفاق افتاده است که فروش در حین ماهیگیری به نتیجه رسیده است.”

برای اطلاعات بیشتر:
تام زواننبورگ
ون در وای
+31 (0) 005 273 613
+31 (0) 172 – 210 311
[email protected]
[email protected]
www.vdwaay.nl



منبع


مرحوم ووتر دی یونگ (لودویگ سونسون)، تام زواننبورگ (ون در وای) و کریس آئرتز (سی وایرورکینگ).

تام زواننبورگ زندگی را به عنوان یک سرگرمی بزرگ می بیند: کار، ماهیگیری، بدون ذکر سفرهای خارج از کشور. خودش به شوخی می گوید: “خب، کار کردن… خیلی وقت شما را می گیرد. به همین دلیل من آن را فقط به عنوان یک سرگرمی بزرگ می بینم. من واقعاً اینجا را دوست دارم.”

این گربه ماهی 80 کیلوگرم وزن و 2.3 متر طول داشت. پس از 20 دقیقه درگیری، تام و رفیق ماهیگیری اش آن را به داخل کشیدند. البته ماهی پس از جاودانه شدن در عکسی به عنصر خود بازگردانده شد.

شاکی ملی
ژوست ون در وای برای مدت کوتاهی با قهوه به میز می پیوندد. جوست به تام لقب “شاکی ملی” داده است: “تام از طراحی، کتابچه راهنمای کاربر و در واقع از همه چیز انتقاد می کند. ماشین باید در همه زمینه ها از نظر او عالی باشد. او دقیقا می داند که کاربران به چه چیزی نیاز دارند. او. اغلب ماشین‌ها را خودش در محل کار می‌کند. بنابراین اگر سؤالی وجود داشته باشد، به معنای واقعی کلمه همسایه است.»

همکار تام، مارسل کولمی، به گفتگو اضافه می کند که آنها از تام بسیار خوشحال هستند. تام فوراً او را تصحیح می کند: “ما واقعاً این کار را با هم انجام می دهیم، ما فقط یک تیم فوق العاده اینجا داریم.

سرگرمی خوب
برای لحظه ای به ماجراهای تام در خارج از کشور بازگردیم. او از آنها لذت می برد. او عکس بالا را نشان می دهد، سه باغبان در مقابل یک هلیکوپتر. این عکس در لهستان گرفته شده است. در طول یک نمایشگاه تجاری در آنجا، او یک اسکرابر عرشه را می فروخت. مشتری برای تخفیف مذاکره کرده بود و در ازای آن، تام را با هلیکوپترش در هتلش پیاده می کرد. کریس آرتس (C&E Draad Bewerking BV) و مرحوم ووتر دی یونگ (لودویگ سونسون) نیز مجاز به سوار شدن شدند. تام: “البته همه چیز سرگرم کننده بود. تا زمانی که پیاده شدیم. می بینید، ما را در یک فرودگاه گلایدر انداختند. جایی در میانه راه و بسیار دور از هتل ما بود. باید تماس می گرفتیم تا ببینیم که آیا آنها می‌آمدند تا ما را ببرند تا ما را به هتل ببرند.

در یکی از سفرهای ماهیگیری، تلفن تام از جیب سینه اش مستقیماً در آب افتاد. بنابراین، تا آنجا که می توانست، یک گوشی جدید گرفت. خوشبختانه سیم کارت قدیمی و خیس همچنان کار می کرد.


مارسل کولمیز، تام زواننبورگ، و ژوست ون دو وای (و بسیاری از همکاران دیگر) سالگرد آن را با یک کیک جشن می گیرند.